بایگانی برچسب: چطوری بگم که میخواهم ازدواج کنم؟

چگونه اطلاع بدم که به ازدواج نیاز دارم؟

چگونه اطلاع بدم که به ازدواج نیاز دارم؟

چگونه اطلاع بدم که به ازدواج نیاز دارم؟
چگونه اطلاع بدم که به ازدواج نیاز دارم؟

سلام

من یه دختر ۲۰ ساله هستم و مشکلی دارم که نمیتونم با هیچ کسی

در میون بذارم. من خیلی زود و در سن خیلی کم به سن بلوغ رسیدم.

و از اون ب بعد با مشکلای زیادی رو به رو شدم.

من خانواده ای دارم که علیرغم اینکه خیلی باهم راحت هستیم ولی بخاطر حجب

و حیایی که از نظر من خیلی زیادیه مادر من تا به این سنم با من حتی

یک کلمه در مورد مسائل جنسی صحبت نکرده.

و من هر چیزی که میدونم از مدرسه و دوستام هستش که اونم چیزه زیادی نیست.

بخاطر همینم اصلا با چیزی به اسم خودارضایی آشنا نبودم در

حالیکه خودم چند سال و تقریبا از اوایل بلوغم داشتم اینکارو انجام میدادم.

بدون اینکه بدونم این کار چیه و چه اتفاقی میوفته و حتی نمیدونستم گناه داره!!!

تا اینکه خیلی اتفاقی متوجه شدم چه کاره وحشتناکی دارم انجام میدم.

خودم حس میکنم که حس جنسیم روز به روز داره بیشتر میشه حتی

برای اینکه اینکاره زشتو دیگه تکرار نکنم از هزار و یک راه کمک گرفتم. ولی نمیشه که نمیشه

احساس نیاز میکنم به کسی که بتونم شرعی و حلال خودم رو با اون به آرامش برسونم

ولی خانوادم همه ی خواستگارام رو ندیده و نشناخته رد میکنن. حتی وقتی

خودشون صحبت میکنن میگن که فلانی خیلی پسره خوبی بود ولی عقیده دارن

که من هنوز سنم کمه دلیلشونم اینه که تو خانواده ما رسم نیست دختر تو این سن ازدواج کنه .

حالا من نمیدونم چطور باید بهشون بگم که دوس دارم خواستگارای

خوبم رو زیر نظر خودشون ببینم و بشناسم و بعد تصمیم بگیریم.

چجوری باید بگم که به ازدواج و وجود کسی در کنارم نیاز دارم؟

دیگه از انجام این کار زشت خسته شدم. از خودم متنفرم :((((

نظرات (۲۲) – نمایش (۷۶۸) – بخش نوشتن نظر

 

پسر۵۲ 

۰۰

رتبه‌دهی

  • سه شنبه ۲۸ مهر ۹۴
  • ۲۳:۵۲
باز در مورد پسرا  میشه گفت که پسری که کار نداشته باشه نباید ازدواج کنه

ولی در مورد دخترا که این مسئله وجود نداره
واقعا چرا بعضی پدر مادرا شاریط دخترشونو  درک نمیکنن

 

ابراهیم 

۰۰

رتبه‌دهی

  • سه شنبه ۲۸ مهر ۹۴
  • ۲۳:۵۳
اول از همه توسل کنید به ائمه و مطمئن باشید بی‌جواب نمی‌مونید.
با اناجم کارهای مدیریتی خانه.
مادر و پدرها دوست دارن عروسی برای بچه‌شون برگزار کنند اما چون خود فرزندان بیشتر از خودشون می‌شناسن(یا اینکه خود فرزند رفتار کودکانه‌ای داره) برای همین جای او تصمیم گیری می‌کنند.
بهترین کار اینه که از نظر اخلاقی نشون بدید که توانایی مدیریت زندگی و خرید و تحمل مشکلات دارید.
مدیریتت خانه‌ را در دست بگیرید و به استقبال پدرتون موقع آمدن از سرکار برید و بیشتر در چشم پدر باشید.
خریدهاتون مدیریت کنید و اگر هزینه زیادی دارید اون‌هارو کم کنید تا جایی که دیگران متوجه بشن شما دارید پس‌انداز میکنید برای آینده.
کاری کنید که مادر و پدر حس داشتن نوه‌ را در خودشون ببینند. دوست داشته باشن که نوه دار بشن(اگر بچه اول هستید.)
از تجربیات موفق دوستانی که در جوانی ازدواج کردن بگید.
و موارد دیگه که در طول سوالات گذشته من گفتم و الآن خسته هستم/.ببخشید

 

سعید۷ 

۰۰

رتبه‌دهی

  • چهارشنبه ۲۹ مهر ۹۴
  • ۰۰:۰۸

سلام

بنظر من با مادرت صحبت کن در این مورد

میدونم که مسله فوق ا لعاده مشکلی هست ولی حداقل حرفتو بزن تا بعدها حداقل غصه اینو نخوری که ایکاش میگفتم

باید از الان مادرت بنوعی در جریان امورت باشه بالاخره خودش نیز همچی دوران داشته! البته یهو بی پرده نگو یواش یواش بهش حالی کن

خدایا عاقبت جوونها به خیر کن

خدایا خسته شدیم  بس دیگه   جهان بی صبرانه فرزند زهرا  میخاد

 

س 

۰۰

رتبه‌دهی

  • چهارشنبه ۲۹ مهر ۹۴
  • ۰۰:۳۹
من اگه بودم خیلی رک و راست میگفتم مامان بابا من از اونا میخوام.

 

من وتوهمدردیم 

۰۰

رتبه‌دهی

  • چهارشنبه ۲۹ مهر ۹۴
  • ۰۰:۵۳
منم دقیقا مث شمام بااین تفاوت که من پسرم و۱۸سالمه منم مث شمامتأسفانه اوایل بلوغ خ ا داشتم ولی خداروشکرالآن دیگه اینکارزشتونمیکنم ولی به شدت احساس میکنم ب ی نفرازجنس مخالفم نیازدارم تادرکنارش به آرامش برسم ولی خب منوحالاحالاهادامادنمیکنن چون سنم کمه ولی شمادیگه سنت واسه ازدواج خوبه ۲۰واسه دخترخوبه دیگه به پدرمادرت بگونیازجنسی شماروهم درنظربگیرن بعدخاستگاراروردکنن یه کم پرروباش گرچه من خودم خیلی کم روهستم بعضی وقتاشیطون وسوسم میکنه برم بایه دختردوسشم واقعاموندم چیکاکنم بااین حس لعنتی خدایاکمکم کن من خاهربرادرم ندارم تک فرزندم که این وضعوبدترمیکنه دوست بگی نگی دارم(پسر)ولی بازم نمیتونم جای خالی یه دخترروتوزندگیم حس نکنم ببشخیدطولانی شد

 

نرگس جونی 

۰۰

رتبه‌دهی

  • چهارشنبه ۲۹ مهر ۹۴
  • ۰۱:۲۰
بگو یه دوست داشتم این مدلی بود

از زبون دوستت حرفاتو به مادرت بگو

 

مرد امروز 

۰۰

رتبه‌دهی

  • چهارشنبه ۲۹ مهر ۹۴
  • ۰۱:۳۵
واقعا از خانواده شما تعجب میکنم.

آخه رو چه حسابی میگن ۲۰ سال واسه ازدواج کمه و زوده؟؟؟!!!
بهترین سن فرزند آوری در خانوما ۱۸ سالگیه.
دختر بیست ساله دیگه واسه خودش خانومیه.
میتونی از طریق یکی که بهش اعتماد داری و با خانوادت هم مرتبطه موضوع رو منتقل کنی.
مثل عمه ، خاله ، مادربزرگ و…

 

دلم میخواد گریه کنم…. 

۰۰

رتبه‌دهی

  • چهارشنبه ۲۹ مهر ۹۴
  • ۰۲:۱۸
منم یه جورایی مشکل شمارو دارم و میخام باهاتون درد و دل کنم
مامان و بابای من هم اصلا در این موارد باهام حرف نزدن و مخصوصا بابام تو خونه خیلی سرد و بی روح بود و از زمانی که یادم میاد تقریبا تو خونه خیلی کم صحبت میکرد(صبح میرفت مغازه و دو ساعت واسه ناهار میومد و فقط اخبار میدید و شب هم باز حدود ۱۱ میومد و شام و بازهم فقط اخبار و تا حدود ساعت ۱ کانال تلوزیون یا ماهواره عوض میکرد و بعد هم میخوابید و الان هم که ۱۹ سالمه و من شاید روزی دو دقیقه با بابام حرف نمیزنم و فقط سلام ردوبدل میشه و وقتی میاد خونه سریع میرم اتاق خودم واسه اینکه باهاش اصلا راحت نیستم و متاسفانه از حدود ۱۴ سالگی هم به بیماری و گناه خودارضایی مبتلا شدم و رفته رفته زیاد شده و جوری که براحتی روزی به بیش از ۳ مرتبه برسه و سال قبل با مشاور تحصیلی مدرسه که روانشناس هم هستند صحبت کردم که ایشون گفت که علتش رفتار بابا و مامانت در کودکی میتونه باشه که زیاد صمیمی نبودین و از من در مورد رفتار بابا و مامانم از کودکی تا الان رو سوال کرد و من هم براشون توضیح دادم که برگشتن گفتن علت اصلیش همینه و من هم که پسرم و میدونم که حداقل تا ۲۷ نمیتونم ازدواج کنم که کمبود عاطفی و جنسیم برطرف بشه و مثل دخترا نمیتونم راحت ازدواج کنم فقط یه موردی رو اینجا میگم که تا حالا به کسی نگفتم و اون هم اینه که از بابام متنفرررررررم
این بیماری هم منو از انجام بسیاری از کارهام ناتوان کرده و اصلا نمیتونم درس بخونم و جوری شد که امسال باز هم به امید اینکه بتونم درس بخونم پشت کنکور موندم شاید باور نکنید ولی من تا راهنمایی فقط کمی درس خوندم ولی همیشه بالاترین نمره هارو میاوردم و حتی یه بار هم به دلایلی ام.ار.آی دادم و دکتر از گستردگی بخش خاکستری مغزم متعجب شده بود که خیلی باهوشی و شاید در حد نابغه(نمیخوام فخر بفروشم و فقط میخوام بدونین که که نفهمی پدر میتونه همه استعداد های فرزندشو نابود کنه)

 

اونور مرز شقایق…. 

۰۰

رتبه‌دهی

  • چهارشنبه ۲۹ مهر ۹۴
  • ۰۲:۱۹
خودتو بزن به افسردگی بعد هم با مامانت برو دکتر روانپزشک و قبلش با دکتر هماهنگ کن و قضیه رو کامل باهاش درمیون بزار(دکتره خانم باشه بهتره)
و یا میتونی بهشون بگی که حداقل بزارین خواستگار بیاد خوب نبود ردش میکنیم و اگه نمیتونؤ این حرفو مستقیم بهش بگی توسط یه اشنایی مثل خاله یا عمه یا همسایه به گوش مادرت برسون
فقط اینو هم بدون که خودارضایی تو خانوم ها بعد ازدواج باعث میشه که از دخول لذتی نبرند و این باعث اسیب دیدن زندگی اینده میشه

 

مسعود 

۰۰

رتبه‌دهی

  • چهارشنبه ۲۹ مهر ۹۴
  • ۰۹:۴۰
سلام،به نظرم الان مشکلت اینکه در مورد ازدواج تو خونه جدیت نیستی و احتمالا پیش مادر و پدرت یه مقدار خجالت و ترس داری -اول جدی و خونسرد برو پیش مادرت و بگو من دلم می خاد ازدواج کنم و دلم می خاد خواستگارامو با نظر خودمم هم بررسی بشه ودلم نمی خاد هر خاستگاری الکی بدونه نظر خودم رد بشه همین حرف و به پدرت هم بزن.
نهایتا اینکه با حفظ احترام و نظر اونا خودت هم در این مورد حواس جمع ،جدی و فعال باش.

 

الهه 

۰۰

رتبه‌دهی

  • چهارشنبه ۲۹ مهر ۹۴
  • ۱۰:۳۹

من که هفت سال از تو بزرگترم و نیاز شدیدی هم دارم چی بگم؟

غیر از تحمل و صبر کار دیگه ای نمیشه کرد.

نمازت رو اول وقت و با حضور قلب بخون.

اگه نمازت رو حفظ کنی نمازت هم تو رو از گناه حفظ می کنه.

 

گل رز…. 

۰۰

رتبه‌دهی

  • چهارشنبه ۲۹ مهر ۹۴
  • ۱۲:۴۶
دخترم منم دختری هم سن تو دارم و این رو میتونم بگم که این چیزا اصلا خجالت نداره وخیلی رک به مامانت بگو میخوام ازدواج کنم من مطمعنم که مامانت درکت میکنه انشالله خوشبخت بشی.

 

سما 

۰۰

رتبه‌دهی

  • چهارشنبه ۲۹ مهر ۹۴
  • ۱۳:۱۷
عزیزم سعی کن توخونه راحت صحبت کنی از دوستات که خواستگاردارن بگو از دخترهایی که ازد‌واج کردن

بگو تااوناهم یه کم به فکربیفتن بگو مثلا فلان پسرتوفامیل خوبه یااین ویژگی خوبوداره تامامانوبابات هم
     بفهمن توبزرگ شدی وصاحب نظری .یابگو اگه من جای فلان دخترتوفامیل بودمتوعروسیم فلان کارومیکردم .یاعلی خدایا مشکلات همه جوونارو حل کن الی العامین

 

محمد 

۰۰

رتبه‌دهی

  • چهارشنبه ۲۹ مهر ۹۴
  • ۱۴:۰۳
ادواج فقط رابطه جنسی نیس میتونین به خانواده بگین از نظر عاطفی نیاز دارین

 

۰۰

رتبه‌دهی

  • چهارشنبه ۲۹ مهر ۹۴
  • ۱۷:۰۴
منم دقیقا مثل شما پدرومادرم خواستگارامو حتی بدون اینکه بدونن کیه ردشون میکنن.بعضیاشون واقعا موقعیت خوبی دارن آخه چرااینکارو میکنن؟؟؟!من خواهر ازخودم بزرگتر دارم به اون گفتم که از طرف خودش به پدرمادرم بگه که بیخودی فقط به خاطر اینکه سنم پایینه خواستگارامو رد نکنن.به نظر من شما هم به کسی که بهت نزدیکه مثل خواهر یا خاله کسی بگو که بهشون بگن

 

ارش 

۰۰

رتبه‌دهی

  • چهارشنبه ۲۹ مهر ۹۴
  • ۱۷:۰۹
اگه مامان شمام مث مامان من باشه که اثری نداره. 🙂
هر وقت بهش میگم زن میخوم برای اینکه منصرفم کنه میگه خودت برا خودت یکیو زیر نظر کن پیدا کن آمارشو بگیر بگو من بیام صحبت کنم. منم میگم این کار شماست نه من. چون میدونه من آدم این کار نیستم میگه که بیخیالم کنه .:-(

 

زهرا 

۰۰

رتبه‌دهی

  • پنجشنبه ۳۰ مهر ۹۴
  • ۱۲:۴۹
خخخخخخ پس که این طور همه همین مشکل دارن!من فک کردم فقط خودم این جوریم من ۲۲سالمه ومامانم حتی اجازه نداده یه خواستگار بیاد خونه ،البته تعداد خواستگارها هم کم نبوده،کلا عروسی هر کس می ریم میگه این قبلا خواستگار تو بوده،من میگم میذاشتی یه کم بعد تر می گفتی،مامانم می خنده وبا زهم برای خواستگار بعدی همین کار می کنه بعضی وقتا احساس می کنم همه موردای خوب از دست دادم،من اصلن با مامانم راحت نیستم و نمی دونم چی کار کنم ،فاصله سنیم بامامانم زیاده وخودش هم از زود ازدواج کردن بیزاره ،چن بار تاحالا گفته کاش لال میشدم وبله نمی گفتم

ی

 

بابک 

۰۰

رتبه‌دهی

  • پنجشنبه ۳۰ مهر ۹۴
  • ۱۷:۵۸
درود بر خانم گل رز.مادری که در این بحثها شرکت میکنه ودیگران رو راهنمایی میکنه وانشاا… فرزند خودش رو هم خوب راهنمایی بکنه
واقعا داشتم به این نتیجه میرسدم که دیگه ازین پدرومادرها دیگه وجود نداره

 

مهدیس 

۰۰

رتبه‌دهی

  • جمعه ۱ آبان ۹۴
  • ۱۷:۱۷

عزیزم با نظر اقای ابراهیم موافقم.

ببین هرکسی بهتر از دیگران خودشو می شناسه.خودت خوب می دونی چند چندی با خودت.به این سوالام خوب فکر کن.

۱- برای ازدواج یک دختر خانوم چه آمادگی هایی لازم دارد؟

۲-ایا من آمادگی لازم برای ازدواج کردن را دارم؟

راهنمایی:آمادگی ازدواج شامل مسائل معنوی و مادی است.مسائل معنوی بر مسائل مادی الویت دارد.آمادگی معنوی شامل مسائلی چون خود شناسی(شناسایی قوت ها و ضعف های مادی و معنوی )-جهان بینی (نوع نگاه به زندگی و به خصوص تعریف مشخص از بد بختی و خوشبختی و موفقیت و شکست داشتن)-هدف داشتن(وضعیت تحصیلی،شغلی،خانوادگی ،هنری و علمی،ورزشی ،اخلاقی،مادی)-در مسیر اهداف قرار گرفتن(مطمئن باش اگه تکلیف درس و هنر و ورزش … رو از حالا مشخص نکنی بعد ازدواج خیلی بعیده بتونی)نمی گم مثلا دکترا بگیری ولی باید بدونی دلت می خواد چقدر و تو چه رشته و تا چه مقطعی درس بخونی؟دلت میخواد کار کنی یا نه؟چه ورزشی رو دوست داری پیگیری کنی؟چه معایب اخلاقی رو باید تو خودت رفع کنی و معیار انتخاب همسرت چه چیزایی باشه؟- بلوغ تصمیم گیری -اخلاقیات و روحیات خوب و پایدار نه دمدمی بودن-در مورد مسائل مادی هم این امادگی ها شامل :امادگی ظاهری و جسمی برای ازدواج و رابطه داشتن(مثلا وزن و اندام مناسب در حد توان ، رعایت نظافت و نظم شخصی)-توانایی خونه داری و اشپزی و همسر داری

 

موضوع آزاد 

۰۰

رتبه‌دهی

  • شنبه ۲ آبان ۹۴
  • ۱۱:۴۰
به مامانتون بگید پیامبر گفتن اگر سه تا خاستگارو پشت هم بدون دلیل منطقی رد کنید خدا ازدوتجو ب دست خودتون میسپاره

و بگید مامان چرا خاستگارای منو رد میکنی شاید قسمت من اینا تو تین سن باشن
شما باعث میشی من تا آخر عمر مجرد باشم
مامانتونو بترسونید از مجرد موندنتون

 

الهام 

۰۰

رتبه‌دهی

  • دوشنبه ۴ آبان ۹۴
  • ۱۱:۲۱
راه حلش اینه که خودتو اثبات کنی

هر کس با کارایی که میکنه ثابت میکنه آماده هست یا نه
شما کارای خونه انجام بده به خودت برس تو خونه لباساتو خودت بشور
مطالعه تو بالا ببر روی روابطه اجتماعیت کار کن بتونی خیلی بزرگونه تر صحبت کنی
تو الان فک میکنی فقط بلوغه جنسی برا ازدواج کافیه ولی اینجوری نیس شما باید به بلوغه فکری و شخصیتی برسی باید به جایی برسی که بتونی نیازه جنسیتو کنترل کنی شما الان تحته کترله احساستی دختره منم بودی شوهرت نمیدادم به این زودی نه به خاطره سنت به خاطره رفتارها و فکرت
شما خودتو بالا ببر از این نظرا بعد بیا ببینیم چکار کنیم دیگه
به مدته ۶ ماه مثله یه خانومه کامل رفتار کن کاملا مستقل مسلط به احساسات و خیلی خوش رفتار و احترام گذار شما الان باید بتونی جوری رفتار کنی که مادرت روت حساب کنه اول ازدواج که همینجوری الکی نیس که شما یکی اومد بگی بله بعد بری ازدواج که فقط رابطه جنسی نیس دختره خوب

 

یه دختر 

۰۰

رتبه‌دهی

  • شنبه ۹ آبان ۹۴
  • ۰۵:۰۴
من که با شجاعت مطرح کردم با مامانم